تبليغاتX
سیاحت روز

 

ای یار کجایی که در این گوشه زندان

نالان و پریشان و هراسان بنشستم

وز داغ غم عشق تو ای مونس جانم

می ریخته و جام می خود بشکستم

من دیده گریان به سرا دوخته بودم

سالی بگذشت از من این دیده نبستم

 

چشمم به ره است تا زسفر باز تو آیی

عشق همه مایی مه بازار کجایی

 

ما خفته دلان چشم دل خود بگشاییم

گر فاش ببینیم که مولا ز ره آمد

در کوچه و بازار گل عشق بکاریم

گر ماه همه فهمیم که مولا زره آمد

با این خبر از شوق در این پوست نگنجیم

بر رقص درآییم که مولا ز ره آمد

 

جانا بنگر حال همه خود نظری کن

دوران غم و هجر به سرعت سپری کن

 

+ نوشته شده توسط ا ش در شنبه 26 مرداد1387 و ساعت 16:23 |
امروز با یکی از دوستان بحثی داشتیم که بد نیست مطالب رد و بدل شده را بدانید:

ب ج: در زيارت عاشورا ميآيد كه "لعن الله من دفعتكم عن مقامكم"
به نظر شما اين شامل همه افرادي مي‌شود كه باعث شده اند تا ولي جايگاه و مقام واقعي خود را نيابد پس ما هم به نحوي شامل اين ميشويم چون با رفتارمان مانع ظهور

ميشويم كه در واقع ظهور مقام واقعي ولي خداست. نظرتان را بفرمائيد؟

ج م: اگر اينطور باشد كه رفتار ما مانع ظهور باشد بله مي تواند شامل ما هم شود

ب ج: لا اقل مشخص است كه در زمان 11 امام اين رفتار وجود داشته چون آنها مقام واقعي خود را نداشته اند كه در ظهور و زمان بعد از آن به اذن خدا متجلي ميشود
و همچنين مشخص است كه موانع ظهور نيز بدست مردم است وگرنه خدا كه نميخواهد مردم را از فيض خليفه اش محروم كند.
تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز

ج م: خداوند در زمان غيبت هم مردم را از فيض خليفه اش محروم نكرده بلكه مردم با نوع عمل و فكر خودشان خودشان را محروم كرده‌اند اما در نظام الهي غيبت بايد واقع مي

شد. موضوع اين است كه خدا صحنه را براي آزمايش فراهم كرده ممكن است به علت آزمايش مدت زياد هم شود ولي به هر حال آزمايش است. ولي به هر حال مردم حتي

اگر قبل از تولد امام زمان باشند موظفند به سمت ظهور ايشان حركت كنند و اهل سرزمين ايشان باشند.
فكر مي كنم نقش مردم در ظهور جاي دقت بيشتر دارد مثل يك كلاس درس است.

اگر شاگردان خوب كار كنند معلم سريعتر ماجرا را جلو مي برد و اگر شاگردان خوب رفتار نكنند ماجرا بيشتر طول داده مي شود

ب ج: پس رفتار شاگران مانع است يا در واقع افزايش مدت ميدهد. من هم همين را ميگويم. ما بايد تربيت شويم. حال آزمايش ها و كلاسهايي برگزار ميشود تا تعيين سطح

شده و سپس تربيت شويم و اين هم دائما اتفاق مي‌افتد. حالا برخي درجا ميزنيم يا حتي پائينتر ميرويم. برخي هم سير تعالي ميگيريم ولي در نهايت مانع اصلي ظهور رفتار

ماست و خدا به خاطر رفتار ما آن را به تأخير مي‌اندازد و در واقع ما بايد تربيت ورود به اين عصر را پيدا كنيم.

 من فكر ميكنم حقيقت(معني واقعي) كلمه "مقام" در اينجا همين مقامي است كه در دوران ظهور تجلي پيدا كرده و جايگاه واقعي خلفاء خدا بر زمين را نشان مي‌دهد. پس پيوسته افرادي را كه باعث به تأخير افتادن اين مهم ميشوند را لعنت مي‌كنيم.

 

+ نوشته شده توسط ب ج در یکشنبه 20 مرداد1387 و ساعت 14:14 |

آنگاه که

 

آنگاه که در تنگنای معاش زندگی روزنه امید نداری
ببخش و انفاق کن و وسعت رزق ، از من بخواه

 

آنگاه که می خواهی خوشبختی را گرم در آغوش کشی
تسلیم درگه من باش

 

آنگاه که خواهان رسیدن به سرزمین سبز بندگی هستی
مرا بپرست تا به راه راست هدایت شوی

 

آنگاه که می خواهی ثروتمند ترین و توانگرترین باشی
مالت را در راه من صرف کن تا آن را زیاد کنم

 

آنگاه که روحت در حسرت یک سنگ صبور ، درتب و تاب است
به هنگام صبح و شام ، خدای را تسبیح بگوی

 

آنگاه که منیت و غرور در بندبند وجودت ریشه دوانید
سجده کن و تقرب بجوی

 

آنگاه که در ورطه غفلت و بی خبری از یاد خدا غرق در نعمت شدی
به هوش باش که در عرصه آزمون الهی به سر می بری

 

آنگاه که مغرور به زندگانی دنیا شدی
هوشیار باش که شیطان در قریب توست

 

آنگاه که خواهانی لحظه به لحظه نعمت ، بر تو افزون گردد
نعمات الهی را شاکر باش تا آن ها را زیاد کنم

 

آنگاه که در فراز و نشیب زندگی ، غافل از یاد خدا در حال بریدنی
از رحمت لایزال الهی مایوس مباش.

+ نوشته شده توسط ب ج در چهارشنبه 16 مرداد1387 و ساعت 10:39 |


به نام خدا

 شما نجار زندگی خود هستید:

 نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد.
یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.
پذیرفتن ساخت این خانه را برخلاف میل باتنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او میدانستکه خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد.
یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.

این داستان ماست.
ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ، ممکن نیست.

شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.
یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.
مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.


+ نوشته شده توسط ب ج در دوشنبه 14 مرداد1387 و ساعت 8:42 |

1-  قانون تنبلی سازنده : میزان موفقیت شما در استفاده بهتر از وقت و کنترل زندگی فقط بستگی دارد به این که تا چه حد میتوانید از انجام کارهایی که در زندگی شما از اهمیت کمتری برخوردار هستند ، دست بردارید .

 

2- هر روز فعالیت تان را با مهم ترین کار آغاز کنید.

 

3- قانون 90/10 : 10 درصد برنامه ریزی برابر است با90 درصد صرفه جویی در زمان.

 

4- قانون20/80 :  هشتاد درصد از نتایجی که شما به دست می آورید نتیجه بیست درصد از فعالیت های شماست.

 

5- قانون تمرکز: روی هر چیز تمرکز کنید در همان زمینه رشد می نمایید.

 

6- قانون تغییر: کاهش، افزایش، شروع و حذف

 

7- قانون جهانی: چنان زندگی کن که گویی هرعمل تو به یک قانون جهانی تبدیل شود .

 

8- اگر در حال بهتر شدن نیستید پس در حال بدتر شدن هستید.

 

9- بزرگترین سرمایه شما تفکرکردن است.

 

10- یادگیری مداوم شرط لازم موفقیت در هر زمینه ای است.

 

( برای تمام عمر در حوزه کاری تان یک شاگرد باقی بمانید)

 

11- در زندگی همیشه عاقلانه تصمیم گرفتن را تمرین کنید.

 

12- ویژگی مشترک انسان های موفق وخوشبخت آن است که همگی اهل عمل هستند.

 

13- برای شروع هرکار بزرگ آن را به قسمت های کوچکتر تقسیم کنید و خود را درگیر انجام آن کار نمایید.

 

14- پیامدهای هر کاری را قبل از شروع کار بسنجید.

 

15- توانایی ها و استعدادهای خود را بشناسید و آنها را تقویت کنید.

 

16- محدودیت های خود را بشناسید و برای تغییر آن برنامه ریزی کنید.

 

17- اگر کارها را مرحله به مرحله انجام دهید، می توانید بزرگترین و پیچیده ترین کارها را به انجام رسانید.

 

18- قانون تطابق: دنیای بیرونی شما همیشه دنیای درونی تان را منعکس می کند. برای ایجاد هر تحولی در دنیای بیرونی باید کار را از درون خودتان آغاز کنید.

 

19- قانون پیچیدگی : درجه پیچیدگی هر کاری برابر است با مربع تعداد مراحل آن .

 

 

20- قانون اعتقادات: به هر چيز كه اعتقاد داشته باشيد چه درست چه نادرست، بر قسمت نيمه هوشيار ذهن تأثير مي‌گذارد و با دقتي حيرت آور به عينيت در مي‌آيد.هر امر بايد ابتدا در غالب اعتقاد درآيد تا به آن عمل شود.

 

 

21- قانون انتظارات: هر آنچه كه انتظارش را مي‌كشيد به سرتان مي‌آيد. مثلا اگر انتظار يك زندگي خوب و موفق را مي‌كشيد، همان را خواهيد داشت و برعكس. پس اگر هر عملي كه انجام دهيد از آن انتظار مثبت داشته باشيد، نتيجه مثبت خواهيد گرفت. حتماً تأثير اين قانون را در زندگي روزمره زياد ديده ايد.

 

 

22-  قانون جاذبه: منفي‌ها، منفي‌ها را جذب مي‌كنند و مثبت‌ها، مثبت‌ها را. افراد با ذهنيت منفي، اشخاص منفي را جذب مي‌كنند و برعكس، افراد با ذهنيت مثبت، اشخاص پر انرژي و مثبت انديش را.

 

 

23- قانون جانشيني: ذهن نيمه هوشيار در يك لحظه مي‌تواند فقط به يك وجه از قضيه فكر كند (مثبت يا منفي). يعني زماني كه مي‌خواهيم به جنبه مثبت كاري فكر كنيم قادر نيستيم در همان لحظه جوانب منفي آن را هم بسنجيم.مگر آنكه جنبه منفي جانشين وجه مثبت شود.

 

24-  قانون كارما: آدمي تنها آنچه را كه مي‌دهد باز مي‌ستاند. بازي زندگي، بازي بومرنگ‌هاست. پندار و كردار و گفتار انسان –دير يا زود- با دقتي حيرت انگيز به خود او باز مي‌گردد.

كارما واژه‌اي است سانسكريت به معناي "بازگشت". آنچه كه آدمي بكارد، همان را درو خواهد كرد. بسياري از مردم از اين واقعيت غافلند كه هديه دادن نوعي سرمايه گذاري است و اندوختن از سر حرص و احتكار جز تنگدستي عاقبتي ندارد.

 

 

25-  قانون بخشايش: اين قانون مي‌گويد خطاهاي خود و ديگران را فراموش كنيد و ببخشيد. فراموش كردن خطاهاي خود اين حسن را دارد كه تصوير ذهني شخص از خود، مخدوش نمي‌شود.

هر انديشه‌ي خشك و محدود كننده‌اي مثل مقصر دانستن خود، يا كينه و ناراحتي داشتن از ديگران بر ذهن نيمه هوشيار اثر گذاشته، مانع پيشرفت مي‌شود.

 

 

26- قانون پرهيز از ترديد و هراس: جز ترديد و هراس هيچ چيز نمي‌تواند ميان انسان و آرمان‌هايش فاصله ايجاد كند. اگر انسان بدون دلهره، براي تحقق آرزوهايش تلاش كند، بي درنگ برآورده خواهد شد.

ترس دشمن بزرگ بشر است. ترس از تنگدستي، ترس از بدبختي، ترس از شكست، ترس از بيماري، ترس از دست دادن و ...

خداوند در كتب مقدس آسماني مكرراً انسان را خطاب قرار داده و فرموده است:«اي كم ايمانان چرا ترسانيد؟»

معناي اين عبارت اين است كه مي‌بايست ايمان را جانشين ترس كنيم، ترس ايمان وارونه است. ترس يعني ايمان به شر.

 

 

+ نوشته شده توسط ب ج در شنبه 12 مرداد1387 و ساعت 9:13 |
- آیا کسی که در نظام تعلیم و تربیتی غربی فکر کردن را آموخته، می تواند از منظرهای شیعه به عالم بنگرد؟
- آیا در دنیایی که تحت تسلط دشمنان شیعه است، می توان شیعه باقی ماند؟
- چرا کسی به ما نمی گوید که جهت حرکتمان، نوع حرکتمان، نوع فکر کردنمان، نوع دیدنمان در این شرایط چگونه باید باشد؟
- اگر منظرهای ما به عالم درست است، چرا بین جوانان خریدار ندارد؟
- اصلا از کجا می توان درست دیدن و درست عمل کردن را گرفت؟
- چرا مدعیان دفاع از حریم شیعه کم می آورند؟

: بیدار شو، بلند شو، حرکت کن، بجنب، تمام مدتی که خواب بودی دشمن بیدار بوده، با این نوع دیدن و این اخلاق و صفات معلوم نیست به کجا برسی، معلوم نیست کجای صحنه عاشورا بگذارندت، معلوم نیست حوالی ظهور طرف کدام جبهه را بگیری، همین الآن هم معلوم نیست طرف کدام جبهه هستی، نکند از نادانان جبهه ی حق باشی که با جهالتشان در خدمت جبهه ی باطل هستند؟ یکی از این التهاب ها به تنهایی کافی است تا آرام و قرار را از انسان بگیرد، پس تو چرا هنوز خوابی؟

خداوندا، به حق فاطمه (س) شیعه را از خواب غفلت بیدار کن. خداوندا آیا هزار و اندی سال برای محرومیت شیعه کافی نیست؟ خداوندا تا کی امام ما غایب باشد؟ تا کی امام ما غایب باشد و ما در خواب باشیم؟ تا کی امام ما غایب باشد و ما ابزارهای لازم برای ظهور را نداشته باشیم؟ تا کی امام ما غایب باشد و ما درد غیبت را نفهمیم؟

+ نوشته شده توسط ر پ در جمعه 14 تیر1387 و ساعت 10:57 |

پرونده پدر

-        نامت چه بود؟

-        آدم

-        فرزند؟

-        من را نه مادري نه پدر، بنويس اول يتيم عالم خلقت

-        محل تولد؟

-        بهشت پاك

-        اينك محل سكونت؟

-        زمين خاك

-        آن چيست بر گرده نهادي؟

-        امانت است

-        قدت؟

-        روزي چنان بلند كه همسايه خدا، اينك به قدر سايه بختم به روي خاك

-        اعضاي خانواده؟

-        حواي خوب و پاك، قابيل خشمناك، هابيل زير خاك

-        روز تولدت؟

-        در روز جمعه اي، به گمانم كه روز عشق

-        رنگت؟

-        اينك فقط سياه، ز شرم چنان گناه

-        چشمت؟

-        رنگي به رنگ بارش باران، كه ببارد زآسمان

-        وزنت؟

-        نه آن چنان سبك كه پرم در هواي دوست، نه آن چنان وزين كه نشينم بر اين زمين.

-        جنست؟

-        نيمي مرا ز خاك، نيم دگر خدا

-        شغلت؟

-        در كار كشت اميدم، به روي خاك

-        شاكي تو؟

-        خدا

-        نام وكيل؟

-        آن هم فقط خدا

-        جرمت؟

-        يك سيب از درخت وسوسه

-        تنها همين؟

-        همين!!!

-        حكمت؟

-        تبعيد در زمين

-        همدست در گناه؟

-        حواي آشنا

-        ترسيده اي؟

-        كمي

-        زچه؟

-        كه شوم من اسير خاك

-        آيا كسي به ملاقاتت آمده است؟

-        بلي

-        كه؟

-        گاهي فقط خدا

-        داري گلايه اي؟

-        ديگر گلايه نه، ولي...

-        ولي كه چه؟

-        حكمي چنين، آن هم به يك گناه!!؟

-        دلتنگ گشته اي؟

-        زياد

-        براي كه؟

-        تنها فقط خدا

-        آورده اي سند؟

-        بلي

-        چه؟

-        دو قطره اشك

-        داري تو ضامني؟

-        بلي

-        چه كس؟

-        تنها كسم خدا

-        در آخرين دفاع؟

-       مي خوانمش چنان كه اجابت كند دعا

+ نوشته شده توسط ب ج در شنبه 11 خرداد1387 و ساعت 9:16 |
می شنوی آخرالزمان است يا نزديك آخرالزمان است، مي شنوي در آخرالزمان وقايع و موضوعاتي پيش مي آيد كه تا آن زمان پيش نيامده و شدت و قوت آن سابقه ندارد.

مي شنوي بايد مردان و زناني در ميان پاك طينتان تربيت شوند كه از اين صحنه ها بگذرند و ديگران را هم بگذرانند.

مي شنوي خدا حركت بسوي ظهور و آماده شدن براي آن را با حركتي همراه سبقت و سرعت در قرآن مطرح كرده.

مي شنوي حركتي بسوي ظهور  از ابتداي خلقت آدم شروع شده و آمده و آمده در اسلام در قالب كاروان حسيني ع ظاهر شده. در حال حاضر حركتي خاموش دارد و در آينده با نام كاروان حركت بسوي ظهور مطرح مي شود و كمي جلوتر در جنگ هاي آخرالزمان با جبهه حق شناخته مي شود و در بعد از ظهور با واژه هايي چون صالحين مطرح مي شود و در آينده اي جلوتر بهشتيان خواهند بود حركتي از بهشت آدم تا بهشت بعد از قيامت.

مي شنوي امامي غريب در 1400 سال پيش همه را دعوت به اين كاروان كرده دعوتي كه هنوز زنده است و جاري.

اينها همه را مي شنوي نكند تامل نكني و بگذري. بشنو و تامل كن و تصميم بگير همراهي با اين كاروان را تا ظهور. تصميم بگير و جستجو كن معارف آخرالزمان و ابزارهاي  و تربيت هاي لازم براي گذر از آخرالزمان. نكند غافل بشوم.

+ نوشته شده توسط ج م در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 و ساعت 12:24 |

شبلي به حج رفته بود ؛ و پس از انجام اعمال حج به حضور امام سيد الساجدين(ع) مشرف شد


امام از وي پرسيد :


اي شبلي حج گذاردي ؟


شبلي : آري يابن رسول الله(ص)


امام (ع) : زماني كه به ميقات فرود آمدي : ايا نيت كردي كه جامه معصيت را از خود بدر آوري


و جامه طاعت پوشي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : زماني كه از جامه خود برهنه شدي ، آيا نيت كردي كه از ريا و نفاق برهنه شدي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : زماني كه غسل كردي آيا نيت كردي كه خويشتن را از بديها و گناهها شستشو دادي؟


شبلي : نه


امام (ع) : آيا خويشتن را پاكيزه كردي و احرام بستي و عقد وقت حج بستي ؟


شبلي : اري


امام (ع) : زماني كه خود را پاكيزه كردي و عقد بستي ، آيا نيت كردي كه آنچه را خداوند متعال


حرام كرده است بر خويشتن حرام كرده اي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : زما ني كه عقد حج بستي ، ايا نيت كردي كه هر عقدي براي غير خدا عزو جل است گشودي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : خويشتن را پاكيزه نكردي و احرام نبستي و عقد حج نبستي


امام (ع) : آيا داخل ميقات شدي و تلبيه گفتي ؟


شبلي : آري


امام (ع) : آنگاه كه داخل ميقات شدي ، آيا نيت كردي كه به نيت زيارت داخل شدي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : آنگاه كه دو ركعت نمازگذاردي ، نيت كردي كه به خداوند متعال به بهترين اعمال و بزرگترين


حسنات عباد كه نماز است تقرب جستي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : آنگاه كه تلبيه گفتي آيا نيت كردي كه براي خداوند به هر طاعتي گوياشدي و از معصيت


او خود را بازداشتي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : در ميقات داخل نشدي و نماز نخواندي و تلبيه نگفتی



امام (ع) : آيا در حرم وارد شدي و كعبه را ديدي و نماز خواندي ؟


شبلي : آري


امام (ع) : آنگاه كه داخل شدي آيا نيت كردي كه برخود هرگونه عيب اهل ملت اسلام را حرام كرده اي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : آنگاه كه به مكه رسيدي و كعبه را ديدي و دانستي كه آن خانه خانه خداست ، آيا قصد خداوند


سبحان كردي و از غير او بريدي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : پس نه داخل مكه شدي و نه داخل حرم



امام (ع) : آيا طواف بيت را به جاي آوردي و اركان را مس كردي و عمل سعي را انجام دادي ؟


شبلي : اري


امام (ع) : آنگاه سعي كردي ، ايا نيت كردي كه از همه گريختي و به سوي خدا فرار كردي و صدق


اين نيتت را علام الغيوب شناخت ؟


شبلي : نه


امام (ع) : نه طواف بيت كردي و نه سعي به جا آوردی



امام (ع) در اين حالت صيحه اي برآورد كه نزديك بود از دنيا مفارقت كند، سپس فرمود :


آه آه كسي كه به مقام قرب رسيده و با خدا مصافحه كرده كجاست ؟


حق تعالي با ان عظمت و جلال مسكيني را به اين مقام برساند ، آيا جايز است بر او كه حرمت چنين


پروردگار مهربان را ضايع كند ؟ هرگز چنين نيست كه كسي با خدا مصافحه كند و بعد ار آن مخالفت


او را جايز داند


امام (ع) : آنگاه كه در مقام ابراهيم ايستادي ، آيا نيت كردي كه بر انجام هر طاعتي ايستاده اي


و پشت به هر معصيتي كرده اي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : آنگاه كه در مقام ابراهيم دو ركعت نماز گذاردي ، آيا نيت كردي كه چون ابراهيم نمازگذاردي ؟


و به نمازت بيني شيطان را به خاك ماليدي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : در مقام نايستادي و در آن نماز نخواندی



امام (ع) : ايا بالاس چاه زمزم بر آمدي ؟


شبلي : اري


امام (ع) : آنگاه كه بر بالاي چاه زمزم برآمدي ، آيا نيت كردي كه بر طاعت برآمدي و چشمت را از


معصيت پوشاندي ؟


شبلي : نه


امام(ع) : پس بر چاه زمزم بر نيآمدي و از آن ننوشيدی



امام (ع) : آيا سعي ميان صفا و مروه را بجاآوردي و در ميان آن دو مشي و تردد كردي ؟


شبلي : آري


امام (ع) : در سعي ميان صفا و مروه ايا نيت كردي كه ميان خوف و رجايي ؟


شبلي : نه


امام(ع) : پس نه سعي كردي و نه مشي و تردد بين صفا و مروه


ماخذ: وبلاگ خیبرشکن
+ نوشته شده توسط ر پ در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 و ساعت 15:37 |
یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد!


افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"

آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"

خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"

وقتی که عیسی مسیح مصلوب شد، داشت به شما فکر می کرد!

(تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را با تیتر "7%" ارسال کنید!
من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم!)

+ نوشته شده توسط ب ج در شنبه 31 فروردین1387 و ساعت 11:6 |
اگر نمی توانی زمینه ظهور آقا را در زمین فراهم کنی

زمینه ظهورش را در زمین دلت فراهم کن

که با ظهور آقا در دلهای تک تک ما زمینه ظهور در زمین نیز فراهم خواهد شد

التماس دعا

+ نوشته شده توسط ب ج در یکشنبه 25 فروردین1387 و ساعت 8:28 |
بهار با تمام طراوت و شادابيش از راه رسيد. سبزي روشن درختان، جوانه زدن دانه هاي خوابيده در خاك، غنچه هاي زيباي گلهاي باغچه، سرمستي پرندگان، جوشش چشمه هاي پرآب؛ باز بهار آمده است تا زندگي جديدي به زمين ببخشد گويي با دم مسيحايي خود به يكباره زمين را زنده كرده است.
بهار فرصت جديدي است براي انديشيدن در آيات پروردگار، انديشيدني عميق و كنجكاوانه؛ انگشت حيرت به دهان گرفتن از اين همه زيبايي هاي جديد كه هرسال بدون استثنا نو مي شوند.

"در آفرينش آسمانها و زمين، و آمد و شد شب‏و روز، و كشتيهايى كه در دريا به سود مردم در حركتند، و آبى كه خداوند از آسمان نازل كرده، و با آن، زمين را پس از مرگ، زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده، و (همچنين) در تغيير مسير بادها و ابرهايى كه ميان زمين و آسمان مسخرند، نشانه‏هايى است (از ذات پاك خدا و يگانگى او) براى مردمى كه عقل دارند و مى‏انديشند!"
بقره 164

دلهامان را با ياد آفريننده ي اين زيبايي ها زنده نگه داريم.

+ نوشته شده توسط ر پ در چهارشنبه 14 فروردین1387 و ساعت 19:26 |

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَحَبيبِهِ اَلسَّلامُ عَلى خَليلِ اللَّهِ

سلام بر ولى خدا و دوست او سلام بر خليل خدا

 

وَنَجيبِهِ اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِيِّهِ اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَيْنِ

و بنده نجيب او سلام بر بنده برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر حسين

 

الْمَظْلُومِ الشَّهيدِ اَلسَّلامُ على اَسيرِ الْكُرُباتِ وَقَتيلِ الْعَبَراتِ

مظلوم و شهيد سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاريها اسير بود و كشته اشكِ روان گرديد

 

اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِيُّكَ وَابْنُ وَلِيِّكَ وَصَفِيُّكَ وَابْنُ صَفِيِّكَ الْفاَّئِزُ

خدايا من براستى گواهى دهم كه آن حضرت ولىّ (و نماينده ) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزيده ات و فرزند برگزيده ات بود كه كامياب شد

 

بِكَرامَتِكَ اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَحَبَوْتَه ُبِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَيْتَهُ بِطيبِ

به بزرگداشت تو، گراميش كردى بوسيله شهادت و مخصوصش داشتى به سعادت و برگزيدى او را به پاكزادى

 

الْوِلادَةِ وَجَعَلْتَهُ سَيِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَذآئِداً مِنْ

و قرارش دادى يكى از آقايان (بزرگ ) و از رهروان پيشرو و يكى از كسانى كه از حق دفاع كردند

 

الْذادَةِ وَاَعْطَيْتَهُ مَواريثَ الاَْنْبِياَّءِ وَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِكَ مِنَ

و ميراثهاى پيمبران را به او دادى و از اوصيائى كه حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى او نيز

 

الاَْوْصِياَّءِ فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَمَنَحَ النُّصْحَ وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فيكَ

در دعوت مردم جاى عذر و بهانه اى (براى كسى ) نگذارد و بيدريغ خيرخواهى كرد و جان خود را در راه تو داد

 

لِيَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلالَةِ وَقَدْ تَوازَرَ عَلَيْهِ مَنْ

تا برهاند بندگانت را از (گرداب ) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى ) گمراهى و چنان شد كه همدست شدند بر عليه

 

غَرَّتْهُ الدُّنْيا وَباعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى وَشَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ

آن حضرت كسانى كه دنيا فريبشان داد و فروختند بهره (كامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچيزى و بداد آخرتش رادرمقابل بهائى

 

الاَْوْكَسِ وَتَغَطْرَسَ وَتَرَدّى فى هَواهُ وَاَسْخَطَكَ وَاَسْخَطَ نَبِيَّكَ

اندك و بى مقدار و بزرگى كردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون كردند، و تو و پيامبرت را بخشم

 

وَاَطاعَ مِنْ عِبادِكَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَحَمَلَةَ الاَْوْزارِ

آوردند و پيروى كردند از ميان بندگانت آنانى را كه اهل دو دستگى و نفاق بودند و كسانى را كه بارهاى سنگين

 

الْمُسْتَوْجِبينَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فيكَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِكَ فى

گناه بدوش مى كشيدند و بدين جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (كه چنان ديد) با شكيبائى و پاداش جوئى با

 

طاعَتِكَ دَمُهُ وَاسْتُبيحَ حَريمُهُ اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبيلاً وَعَذِّبْهُمْ

آنها جهاد كرد تا خونش در راه پيروى تو ريخت و حريم مقدسش شكسته شد خدايا آنان را لعنت كن به لعنتى و بال دار و

 

عَذاباً اَليماً اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ سَيِّدِ

عذابشان كن به عذابى دردناك سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى فرزند آقاى

 

الاَْوْصِياَّءِ اَشْهَدُ اَنَّكَ اَمينُ اللَّهِ وَابْنُ اَمينِهِ عِشْتَ سَعيداً وَمَضَيْتَ

اوصياء گواهى دهم كه براستى تو امانتدار خدا و فرزند امانت دار اوئى سعادتمند زيستى و ستوده از دنيا

 

حَميداً وَمُتَّ فَقيداً مَظْلُوماً شَهيداً وَاَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَكَ

رفتى و گمگشته و ستمديده و شهيد درگذشتى و نيز گواهى دهم كه خدا براستى وفا كند بدان وعده اى كه به تو داده

 

وَمُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَمُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ وَاَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ

وبه هلاكت رساند هركه را كه دست از ياريت برداشت و عذاب كند كسى كه تو را كشت و گواهم دهم كه تو بخوبى وفا كردى

 

وَجاهَدْتَ فى سَبيلِهِ حَتّى اَتيكَ الْيَقينُ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَلَعَنَ اللَّهُ

به عهد خدا و جهاد كردى در راه او تا مرگت فرا رسيد خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت و خدا لعنت كند

 

مَنْ ظَلَمَكَ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ اَللّهُمَّ اِنّى

كسى كه به تو ستم كرد و خدا لعنت كند مردمى كه شنيدند جريان كشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند خدايا من تو را

 

اُشْهِدُكَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى يَا بْنَ

گواه مى گيرم كه من دوست دارم هر كه او را دوست دارد و دشمنم با هر كه او را دشمن دارد پدرم و مادرم بفدايت اى فرزند

 

رَسُولِ اللَّهِ اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فی الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ

رسول خدا گواهى دهم كه تو براستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحمهائى

 

الْمُطَهَّرَةِ لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِيَّةُ بِاَنْجاسِها وَلَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمّاتُ

پاكيزه كه آلوده ات نكرد اوضاع زمان جاهليت به آلودگيهايش و در برت نكرد از لباسهاى چركينش

 

مِنْ ثِيابِها وَاَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّينِ وَاَرْكانِ الْمُسْلِمينَ وَمَعْقِلِ

و گواهى دهم كه براستى تو از پايه هاى دين و ستونهاى محكم مسلمانان و پناهگاه

 

الْمُؤْمِنينَ وَاَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّكِىُّ الْهادِى

مردمان با ايمانى و گواهى دهم كه تو براستى پيشواى نيكوكار با تقوا و پسنديده و پاكيزه و راهنماى

 

الْمَهْدِىُّ وَاَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوى وَاَعْلامُ الْهُدى

راه يافته اى و گواهى دهم كه همانا امامان از فرزندانت روح و حقيقت تقوى و نشانه هاى هدايت

 

وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْيا وَاَشْهَدُ اَنّى بِكُمْ مُؤْمِنٌ

و رشته هاى محكم (حق و فضيلت ) و حجتهائى بر مردم دنيا هستند و گواهى دهم كه من به شما ايمان دارم

 

وَبِاِيابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرايِعِ دينى وَخَواتيمِ عَمَلى وَقَلْبى لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ

و به بازگشتتان يقين دارم با قوانين دينم و عواقب كردارم و دلم تسليم دل شما است

 

وَاَمْرى لاَِمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَنُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى يَاْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ

و كارم پيرو كار شما است و ياريم برايتان آماده است تا آنكه خدا در ظهورتان اجازه دهد

 

فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَعلى اَرْواحِكُمْ

پس با شمايم نه با دشمنان شما درودهاى خدا بر شما و بر روانهاى شما

 

وَاَجْسادِكُمْ وَشاهِدِكُمْ وَغاَّئِبِكُمْ وَظاهِرِكُمْ وَباطِنِكُمْ آمينَ رَبَّالْعالَمينَ

و پيكرهايتان و حاضرتان و غائبتان و آشكارتان و نهانتان آمين اى پروردگار جهانيان

 

پس دو ركعت نماز مى كنى و دعا مى كنى به آنچه مى خواهى

 

 

+ نوشته شده توسط ا ش در چهارشنبه 8 اسفند1386 و ساعت 11:4 |
باز هم يه هفته ديگه تموم شد. يه هفته پر از ماجراهاي رنگارنگ. بعضي به رنگ تيره، بعضي روشن و نوراني. يه هفته ضجر كشيدن از بيچارگي خودم، از به هم ريختگي اوضاع جامعه، از قيافه هاي كسل و اخمو و خسته، از رفتارهاي عجيب و غريب؛ يه هفته بيشتر دنبال گشتن و كمتر نتيجه گرفتن، يه هفته پر از معصيت كردن و معصيت ديدن.
اول هفته گفتم ديگه اين هفته رو درست زندگي مي كنم، ديگه به خودم اجازه نمي دم هركاري دلم خواست بكنم، ديگه ...
چي شد؟ چرا نميشه؟ چرا نميتونم؟ چرا...
باز هم يه شب جمعه، يه دعاي كميل، يه ياد از مولا علي (ع)، يه زيارت عاشوراي حسين (ع) در شب زيارتيشون، يه "الهي عظم البلاء..."، يه صبح جمعه، يه دعاي ندبه، يه بار ديگه "الي متي احار فيك يا مولاي..." خوندن، يه فرصت دوباره واسه نورگرفتن، پاك شدن، وصل شدن، عهد بستن، درست شدن، ...
خدايا به اين بهانه ها هم كه شده منو درست كن. ديگه نميخوام خاشاكي باشم كه هر بادي منو اين طرف اون طرف ببره. ميخوام هفته بعدمو طوري بسازي كه آخر هفته شرمندت نباشم. ميخوام راهتو بهم نشون بدي. ميخوام لطفتو بيشتر از قبل ببينم. ميخوام گرههاي زندگيمو خودت باز كني. ببخشيد، ميخوام گرههاي زندگيمو بيشتر كني تا هيچوقت فراموشت نكنم. نه، اصلاً ميخوام كاري كني كه لازم نباشه براي اينكه به يادت بيفتم گره تو زندگيم بندازي.
آرزو بر جوانان عيب نيست...
قل يا عبادي الذين اسرفوا علي أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله إن الله يغفر الذنوب جميعا إنه هو الغفور الرحيم
+ نوشته شده توسط ر پ در پنجشنبه 2 اسفند1386 و ساعت 17:6 |

مدتي قبل در سايت خبري عصر ايران مطلبي با عنوان "آخرين مواضع رهبري درباره دولت" منتشر كرد كه من توضيحي را ارسال كردم ولي به هر دليل اين مطلب منتشر نشد. ديدم خالي از لطف نباشد كه در وبلاگ در معرض ديد قرار دهم.متن آن را در زیر می بینید: 

سلام خسته نباشيد. خيلي ساده است نمي دانم چرا ماها نمي گيريم. مقام معظم رهبري اين دولت را دولتي ارزشي و آرمان گرا مي داند چيزي كه در دولت هاي قبل كم رنگ تر بود و  همه چيز شده بود توسعه (حالا چقدر موفق بودند بماند) . مثال دو دولت قبل مثال اتوبوسي است كه به سرعت مي رود و خوب هم رانندگي مي شود(فرضا كه اصلا اينطور نبود) اما به جاي مقصد كه مشهد است مثلا ، ملت را مي برد آبادان حالا تو اتوبوس كلي هم به ملت برسند اما به مقصد نمي رسانند يعني به آرمان زياد كار ندارند اما دولت فعلي اگر در اتوبوس سخت هم بگذرد(كه اين تبليغ دشمن است و اثر دشمني كساني كه با آرمان ها مشكل دارند) باز جلوتر از ديگر دولت هاست. بياييم نظام فكري  مان را منطبق با مقام معظم رهبري كنيم يعني در اولويت اول بگذاريم ارزش ها و آرمان ها و بعد بياوريم موضوعات ديگر را. آن وقت بجاي اينكه اين همه نقد براي مان پررنگ شود  همكاري با ترويج مثبتات براي مان پررنگ مي شود در نتيجه درد دلمان نقد نمي شود بلكه انج